سخاوت،سیره معصومین و نجات بخش

هوالسخی

و یک گل به نظر می آید*هر کسی مس برود پیش تو ، زر می آید

از آن زمان که مس وجود به پایش ریختیم و ساعات عمر به دامانش آویختیم ، دیر زمانی می گذرد .« حاج حسین خوش لهجه» ، این پیر فرزانه ، این شور انگیز شیرین گفتار ، این خوش لهجه نیکو کردار و این ولایت مدار خویشتندار را کویر قم ، نیک می شناسد ، که طراوت آیه آیه کلامش ، کویرهای سوخته دل را پر ساخته از خدا ، از کلام خدا و از صفات خدا.

سخاوت کلامش از جاری صفات ولایت است که در او می جوشد و بر جان های تشنه می نشیند. وقتی از سخاوت سخن می گوید انگار از ذره ذره وجودش چشمه چشمه ، سخاوت جاری است ؛ چرا که به راستی بر این باور است که سخاوت  « آبیاری شجره توحید است» ، « رهایی از وابستگی هایی است که روح آدمی را به بند می کشد » ، « ذبح آرزوی دنیایی و ذبح اسماعیل نفس است ».


ایشان « سخاوت » را صفت بارز « ولایت » می داند که آشکارا از زلال رزاقیت معبود سرچشمه گرفته است و از همین روی، آن را برترین عبادت می نامد و اثبات یقین ما به وعده های خداوند می داند و ریشه هدایت را در سخاوت جستجو میکند ، چه ؛ آنجا که خدای تعالی برای نجوا با رسول اکرم صلی الله علیه وآله صدقه ای تعیین نمود ( سوره مجادله/6) تا صداقت آنها را بیازماید، دیگر کسی گرد وجود پیامبر نگشت مگر همان محدود افرادی که به برکت همان سخاوت  ، بعدها همچون شمع ، وجود امیرالمومنین ، همان صراط مستقیم ، علی علیه السلام  را در بر گرفتند.

« حاج حسین » آن گاه که از « سخاوت » سخن می گوید ، گویا خود تندیسی از این صفت خدایی و تجلی ولایی امیرمومنان، علی علیه السلام است ؛ همان خدای نیمه شب های کوفه تنگ و آدمیان پر نیرنگ ، که با دست گشاده بر بالین مستمندان می رفت و می نشست و نان می پخت و جان می سفت.

مجموعه حاضر ، حاصل سخنان ساده ، بی پیرایه و عمیق ایشان است که در محفل های گرم و دلنشین خود ، طی سالیان طولانی ، سخاوتمندانه بیان نموده و امروز به همت تعدادی از شاگردان و یاران نزدیکش به رشته تحریر در آمده است.

او که حکایت گشاده دستی هایش ، رفتار کریمانه ائمه معصومین را به خاطر می نشاند. هم او که وجود مستمندان را نعمتی می داند که خداوند در مسیر زندگی بشر قرار داده است تا با دستگیری ، از آنها گامی در راه سعادتمندی و رستگاری خویش بردارد.

هم او که شادی اش را در شادی دیگران دنبال می کند و می گوید : « مومن زمانی خوشحال است که چیزی به کسی داده باشد یا مشکلی از کسی رفع کرده باشد؛ خنده ای بر لبان غمگینی نشانده باشد و ...» او که « سخاوت» را در ابعاد گوناگون مادی و معنوی به ظهور می رساند چنانکه می گوید : گاهی به امام زمان می گویم : « آقا جان من این حرفها را با گریه از تو می گیرم ، با خنده به مردم تحویل می دهم، رفقا ، این حرفها را قدردانی کنید. »

باشد که این مقال بر لوح دل و جان و ضمیر خوانندگان بنشیند.

راه بسیار است مردم را به سوی حق ، ولی * راه نزدیکش دل مسکین به دست آوردن است

والسلام علیکم و رحمةالله

سخاوت ؛ سیره معصومین

هر کس در زیر این آسمان ، مذهبی دارد ؛ یعنی راهی را انتخاب کرده ، طی می کند . ما می گوییم شیعه هستیم . شیعه  پیرو چهارده معصوم علیهم السلام است و دیگر پیرو هیچ کس نیست . ما ادعایمان این است که مذهب داریم ، مذهبمان هم جعفری است . رئیس مذهب ما چگونه بوده که باید پیروش باشیم ؟ ایشان کسی است که شبها به خارج از مدینه می رفت و بالای سر عده ای از فقرا غذا می گذاشت . پرسیدند : آیا اینها از شیعیان و محبان شما هستند ؟ حضرت فرمود : (اگر چنین بود ما غذای روزانه ی خود را هم با آنها شریک می شدیم ؛ اینها مستضعف هستند ، واقعیت به آنها نرسیده است وگرنه با ما عناد ندارند ). اگر ما مذهب داریم باید پیرو رئیس مذهبمان باشیم . رئیس این مذهب کارش این است که خودش غذا را بسته بندی می کند و بالای سر کسانی می گذارد که در ظاهر دین هم ندارند . اگر پیرو رسول الله صلی الله علیه وآله هستیم ، ایشان می فرمایند : ( من دیشب ناراحت بودم چون درهمی از بیت المال نزد من بود اما من به کسی برخورد نکردم که به او کمک کنم .) اگر  پیرو امیرالمومنین علیه السلام هستیم ایشان خانه ای کاهگلی بیشتر نداشت ، همواره هم به فکر فقرا بود . یا مگر امام حسن علیه السلام نبود که سالی دو بار همه اموالش را بین فقرا تقسیم می کرد ؟ همه چهارده معصوم علیهم السلام همین گونه بودند . همانها هم به ما می گویند : ( شما نمی توانید مثل ما بشوید ما طوری هستیم که خودمان نمی خوریم و می بخشیم ، اما  شما ، هم خودتان بخورید و هم به فکر فقرا باشید. )

سخاوت ؛ امر چهارده معصوم علیهم السلام

ما باید پی ببریم در این جهان خلقت ، آن کاری با ارزش تر است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را خوشحال تر کند . اغلب ما در پی کارهایی هستیم که باعث شادی دل خودمان شود ، نه امام زمانمان . دلمان می خواهد چند بار به مکه و کربلا برویم و عبادت شخصی کنیم ؛ اما در اعماق وجودمان خیلی به دنبال این نیستیم که خوشحالی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و زهرای عزیز علیهاالسلام را به خوشحالی خودمان ترجیح دهیم . مگر خودشان نفرموده اند که ما << کافر سخی >>را از << عابد بخیل >> بیشتر می خواهیم ؟! پس عبادتهایی هست که اگر سخاوت همراهش نباشد مورد قبول نیست ؛ یعنی نه تنها امام را خوشحال نمی کند ، که امام ، ناراحت هم می شود.                                                                                     

شخصی خدمت امام صادق علیه السلام آمد . ایشان فرمودند : فلانی ، تو دیروز کاری انجام دادی که دل مرا شاد کردی ؛ دل تمام ما چهارده معصوم را شاد کردی ؛ دل مادرم زهرا را هم شاد کردی ! آن مرد گفت : قربانت شوم ! چه کار کردم ؟ امام فرمودند : همسایه فقیری داشتی ، به او کمک کردی . پس عزیزان ما باید قبول کنیم که خدا صرفا عبادت نمی خواهد ؛ اطاعت امر را می خواهد. سخاوت ، امر خداست .

سخاوت ؛ شرط دوستی با معصومین علیهم السلام

چطور بفهمیم که دوست واقعی اهل بیت علیهم السلام هستیم ؟

دوست واقعی کسی است که از یاد آنها بیرون نمی رود و امرشان را اطاعت می کند . امر مهم اهل بیت علیهم السلام هم سخاوت است . چرا سخاوت ، امر آنهاست ؟ روایت داریم که شخصی از امام جواد علیه السلام پرسید : یابن رسول الله ، ارزش زیارت قبر پدر شما چقدر است ؟ فرمودند : از هفتاد حج و عمره بالاتر است. بعد عرض کرد : آیا کاری بالاتر از زیارت قبر پدرتان هست ؟ فرمودند : بله ! برآوردن یک حاجت برادر مومن .

پس سخاوت ، از زیارت امام هم بالاتر است ؛ چون زیارت امام بدون اطاعت امر فایده ای ندارد. خودشان از تک خوری خوششان نمی آید ؛ پس دوست دارند شیعیانشان هم شبیه خودشان باشند و صفات آنها را داشته باشند ؛ یعنی در کنار بهره بردن شخصی ، در فکر شاد کردن دیگران هم باشند.

سخاوت ؛ برترین عبادت

پس ما حتی اگر به دنبال عبادت و ثواب هم هستیم ، باید بدانیم که هیچ عبادتی به اندازه سخاوت ثواب ندارد ؛ چون خود ائمه هیچ کاری را به اندازه این کار اهمیت نداده اند و تایید نکرده اند. باید بدانیم که اگر عبادتی کردیم ، مثلا اگر به مکه رفتیم ، ( با آن همه زحمت و خرج اگر حجمان مقبول هم باشد ) ثواب یک حج را می بریم  ؛ اما اگر مثلا وعده ای غذا برای عده ای از مومنین تهیه کردیم روایت داریم که به ازای هر لقمه ای که هر یک از آنها می خورند ثواب یک حج مقبول برایمان نوشته می شود .

از اینجا می شود فهمید که چرا روایت داریم که خواب مومن هم عبادت است . چون مومنی که در تمام وجودش سخاوت و عطا کردن جاری است وقتی که استراحت می کند ، می خواهد آرامشی پیدا کند تا آن نیت خیرش را در زمان بیداری عملی کند و مدام کار خیر انجام دهد.

به خاطر نیت سخاوت ، خداوند خواب یک مومن را هم عبادت مقبول به حساب می آورد و برایش ثواب می نویسد . پس چه عبادتی بهتر از سخاوت هست ؟!

سخاوت و تصدیق ماورایی

با وجود همه ی روایاتی که از ائمه علیهم السلام درباره سخاوت می شنویم ، عیب ما این است که هنوز به تصدیق ماورایی نرسیده ایم ؛ یعنی باور نداریم که این سخن امام علیه السلام راست باشد که :( برآوردن یک حاجت برادر مومن ، از حج و حتی زیارت ائمه علیهم السلام هم بالاتر است.) فکر می کنیم امام تعارف کرده است. با خود می گوییم :( حالا امام برای تشویق ما یک چیزی گفته ؛ مگر می شود سخاوت ، از حج به آن مشکلی با آن همه اعمال و مناسک ، با ارزش تر باشد ؟) فکر خودمان را برآنچه خدا و ائمه علیهم السلام گفته اند ترجیح می دهیم ؛ اما نمی دانیم در باطن ، سخاوت با ارزش تر است ؛ چون مشکل تر است ؛ چون بسیاری هستند که به راحتی چندین ملیون می دهند تا بارها به مکه و کربلا بروند و به خواسته خود برسند اما برایشان دشوار است چند هزار تومان در راه خدا ببخشند. آن زیاد را ، راحت انجام می دهند ، اما این کم را به سختی ؛ چون در آن کار ، خوشی و لذت و تماشا و حال و اسم و رسم هست ؛ اما در این کار ، هیچ یک از آنها نیست .

مگر آن حاجی نبود که پول حجش را به آن زن بیوه داد و بعد گفته شد مقدر شده تا زمانی که در این دنیا حج برپاست ملکی هر سال برای او حج به جا بیاورد ؟ پس بدانیم و یقین کنیم که قبولی فقط دست خدا و ولایت است ، نه دست خیال ما و خواست ما و دل ما. حالا چرا اینطور است ؟ چون ثواب حج و زیارت منحصر است به خودمان ؛ اما برآوردن حاجت یک مومن چیزی است که تولید و صادرات دارد و بهره اش به دیگران می رسد.

سخاوت ؛ صفت خدایی

خداوند می فرماید :( من صفاتی دارم که مخصوص خود من است. این صفات را به کسانی می دهم که سخی باشند .) این سخن خدا به این معنی است که ( من سخاوت را امضا می کنم ، سخاوت را قبول می کنم ) این اعلام (هل من ناصر) خداست که می خواهد مردم را تشویق کند تا مثل خودش بشوند. فرقی نمی کند که سخی ، مسلمان باشد یا نباشد. حتی این به میزان دارایی افراد هم نیست. سخاوت آنقدر مهم است که خدا ( کافر سخی ) را از ( عابد بخیل ) بیشتر دوست دارد. چرا ؟ چون چنین شخصی صفات الله را داراست. بخشش جزء صفات خود خداست. پس (صفت) این آدم کافر از (صفت) آن عابد به خدا نزدیک تر است ؛ یعنی به هدف خدا نزدیک تر است. البته خدا به صفات آن کافر در همین دنیا پاسخ می دهد ولی کارش ارزش اخروی ندارد ؛ قبولی آخرتی مخصوص محبان علی بن ابی طالب علیه السلام است ؛ برای کافر نیست ، مگر اینکه سخاوتش باعث شود ایمان بیاورد و با ولایت جان دهد.

شیعه کسی است که وقتی پولی به دستش می رسد ، در فکر انفاق آن است ، نه انبار کردن آن. این یعنی شیعه واقعی. اما شما نگویید که من اینطور نیستم و عبور کنید. شما باید وظیفه خودتان بدانید که هم انبار کنید و هم به قدری که در وسعتان است در فکر بخشیدن باشید.

سخاوت ؛ راه شبیه شدن به خدا

بعضی اوقات به خدا می گویم : خدایا، تو خلق نیستی، اما اگر قرار بود مثل خلق از چیزی لذت ببری، از این لذت می بردی که رزق و روزی مردم را می دهی. کاری کن که ما هم از انفاق به دیگران لذت ببریم ؛ در این صورت است که شبیه خودت شده ایم. تو هم بیشتر از همه، کسی را عزت و احترام می کنی که از بقیه به تو شبیه تر است . خدایا ، ما را با صفت سخاوت، شبیه خود بگردان! هم به ما صفت سخاوت بده که لذت ببریم ، هم عمل سخاوت را به دست ما جاری کن.

زمانی در منزل بنایی داشتیم. تا آنجا که می توانستم به کارگرها رسیدگی می کردم، غذای خوب به آنها می دادم و از آنها پذیرایی می کردم. بنایی که تمام شد یک دفعه دیدم چه نعمتی از دستم رفت. آن وقت تا چند روز به شدت گریه می کردم و ناراحت بودم ؛ می گفتم :( خدایا، اگر این سعادت را از من گرفتی به نوعی دیگر برایم مهیا کن!) اما از آنطرف، شخصی را می شناسم که در چند فرسخی قم بنایی می کرد. وقتی می خواست کاگران را به محل کار ببرد ابتدا با آنها شرط می کرد که یا خودتان غذا بیاورید یا اگر من بدهم از مزد روزانه تان کم می گذارم. این آقا شاید خیلی هم اهل عبادت ظاهری و زیارت باشد، اما از آنهاست که بی دین از دنیا می رود؛ چون تک خور است. حتی زیارتش را هم برای تماشا ، برای  رضایت دل خودش می رود، نه برای رضایت خدا واهل بیت. حتی محبت دنیا در درونش از رحم و عطوفت و انسانیت  بالاتر است. مسلمان بی عاطفه نیست. مسلمان واقعی خیلی هم به ثواب اعمال توجه ندارد؛ او خود به خود سخاوت از درونش می جوشد.

امضای سخاوت

آیا می دانید امضای سخاوت شما چه وقت حاصل می شود؟

از روی وظیفه چیزی به کسی دادن، شروع سخاوت است؛ ولی  امضای سخی بودن شما وقتی است که از این کار خود خوشحال بشوی و لذت ببری ، نه زمانی که به دلیل رودربایستی، از روی حکم شرع  و یا از روی حساب و کتاب ، مالت را داده ای. بخشش باید از روی خواست قلبی باشد. سخاوت باید از درون ، و از میل و رغبت ایجاد شده باشد ؛ آن وقت است که از این کار لذت می بری ، یعنی صفتش را داری ؛ این می شود امضای سخاوت تو. از خدا بخواهید که اینطور شوید.

مسلمان بی تفاوت نیست

تا کنون در آیه : انما المومنون اخوة تفکر کرده اید ؟ خدا می فرماید: مومنین خصوصیت دو برادر را نسبت به هم دارند. همان طور که دو برادر ، خوشی ها و مصیبت هایشان یکی است ، مومن هم نسبت به برادر مومنش همین طور است ، و الا اصلا مومن نیست. به موجب این آیه اگر ما نسبت به مومنین بی تفاوت باشیم اصلا مومن نیستیم ؛ یعنی از دایره ایمان خارجیم ؛ پس اینگونه می شود که سخاوت ، شرط دین داشتن است. ما باید نسبت به دوستان حقیقی امیرالمومنین طوری باشیم که در شادی ها و غم هایشان شریک باشیم ؛ مثلا اگر شب عید است و شما برای خود و خانواده ات لباس نو می خواهی ، برای برادران دینی ات هم باید بخواهی. نمی شود که او در فشار باشد و تو بی تفاوت باشی . مسلمان ، بی تفاوت نیست.

پس یادمان نرود که خدا چقدر به ما لطف کرده و چه بسیار کسانی که از ما پایین تر هستند و ما در برابر آنها وظیفه داریم ؛ آن وقت دیگر دلت نمی آید که پولت را بیهوده صرف تجملات و تفریحات آنچنانی کنی ؛ چون تو نسبت به برادران دینی خود بی تفاوت نیستی. آن وقت تو دیگر با گناه و خرج های بیهوده ، از خدا و اهل بیت جدا نمی شوی. بلکه با بخشش مال خود در شعاع رضایت آنها قرار می گیری و به خدا و اهل بیت متصل می شوی.

یکی از سخت ترین شب های زندگی من وقتی بود که به خانه آمدم ، همسرم گفت یکی از همسایه ها وسیله گرما برای زمستان ندارد ، خوابم نبرد ، مدام قدم زدم تا صبح شد. همان اول صبح رفتم برای آنها وسیله گرمایی مهیا کردم. مسلمان کسی است که غم برادر مسلمانش را داشته باشد. ولی ما مدام به دنبال آن هستیم که با مال و دارایی مان چشم مردم را بیشتر کور کنیم ؛ ما را چه به اتصال به خدا و اهل بیت !!.

سخاوت نشانه یقین به خدا

نکته اینجاست که بسیاری از ما خدا را هم به راستگویی قبول نداریم ؛ یعنی مشکل در یقین ماست . مگر خدا نگفته که هر چه در راه من بدهید ، من صدها برابر در این دنیا و هزاران برابر در آن دنیا به شما پس می دهم؟ پس به این حرف یقین نداریم و گرنه حتی اگر از جنبه کاسب کارانه هم نگاه کنیم این به نفع ماست. به عقیده من کسی که مال دنیا را چنگ می زند ، کسی که دائم غصه مال دنیا را می خورد ، کسی که آنقدر دنیا پرست است که هیچ وقت مالش را با فقرا تقسیم نمی کند ، هرگز اهل یقین نیست. چنین کسی به چه چیزهایی یقین ندارد ؟ اول این که او به رزاقیت خدا یقین ندارد ؛ چرا که خدا در قرآن می فرماید : وَاللَّهُ خَیرُ الرَّازِقِینَ(الجمعة/11) . دوم این که به رحمت و مهر و محبت خدا یقین ندارد ؛ چرا که خدا می فرماید : و هو ارحم الراحمین . سوم این که به قدرت خدا یقین ندارد و توجه نمی کند خدایی که قبلا همه این دارایی را به او داده ، بعدا هم می تواند بدهد. چهارم این که به فهم و حکمت خدا یقین ندارد ؛ یعنی نمی داند همین قدر که صلاح تو بوده داده و از تو خواسته که به دیگران هم بدهی . پنجم این که به انما الدنیا فناء والاخرة بقاء یقین ندارد و فکر می کند در این دنیا جاویدان می ماند. این شخص ، خدا را

/ 1 نظر / 36 بازدید
احمد

سلام خداوند به شما توفیق استفاده از معارف اهل بیت را عنایت فرماید.بقیه کلام شیعه را نیز تحریر فرمایید