اهمیت بزرگداشت قیام عاشورا

گستردگى و تاءثیر عزادارى براى سیدالشهدا علیه السلام

در این عصر، عزادارى براى امام حسین علیه السلام اختصاص به ایران ندارد؛ بلکه در دورترین نقاط جهان نیز در ایام محرم و صفر و به خصوص ‍ روز عاشورا، مراسمى شبیه آنچه در ایران صورت مى گیرد، برگزار مى شود. در شهر نیویورک - که یکى از بزرگ ترین شهرهاى دنیاى غرب است - شیعیان پاکستانى ، ایرانى ، عراقى ، لبنانى و بعضى از کشورهاى دیگر، در روز عاشورا دسته هاى سینه زنى راه مى اندازند؛ به گونه اى که توجه مردم را به خود جلب مى کنند وبزرگ ترین خیابان این شهر، پر از جمعیت مى شود و رفت و آمد در آن با مشکل مواجه مى گردد.
افزون بر شیعیان ، در بسیارى کشورها و مناطق سنى نشین در ایام عاشورا، چنین مراسمى برگزار مى شود؛ یا اینکه آنان در مجالس عزادارى شیعیان شرکت مى جویند؛ چنان که بسیارى از مسلمانان سنى مذهب در هندوستان - که شمار مسلمانان آن ، دو برابر کل جمعیت ایران است - و همچنین مسلمانان بنگلادش و پاکستان ، در مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام حضور مى یابند. آنان با استناد به آیه قل لا اءسلکم علیه اءجرا إ لا المودة فى القربى  مودت و محبت به ذوى القربى و اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و اله را بر خود واجب مى دانند و براى اداى اجر رسالت پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله ، شرکت در مراسم عزادارى و سوگوارى فرزندش ‍ امام حسین علیه السلام را بر خود لازم مى شمارند. گذشته از اینها، بت پرستانى که در سرزمین هند زندگى مى کنند و اعتقادى به شریعت اسلام ندارند، به سبب برکاتى که از عزادارى سیدالشهدا علیه السلام دیده اند، خودشان جداگانه مراسم عزادارى برپا مى کنند و نذورات فراوانى به این کار اختصاص مى دهند.
بنابراین مى توان گفت هیچ واقعه اى در عالم ، بر ملل مختلف ، این گونه تاءثیر نگذاشته است . این واقعه پس از گذشت نزدیکه به چهارده قرن ، طراوت و تازگى خویش را حفظ کرده است و چنان با سوز و گداز عاشقانه مردم برگزار مى شود که گویى حادثه کربلا هم امروز واقع شده است . شاید تنها مراسم عزادارى که بتوان آن را به لحاظ قدمت و سابقه با مراسم عزادارى امام حسین علیه السلام مقایسه کرد، عزادارى مسیحیان در سالگرد به صلیب کشیده شدن حضرت عیسى - على نبینا و آله و علیه السلام - در فصل بهار است ؛ زیرا طبق عقیده مسیحیان ، آن حضرت به صلیب کشیده و دفن شد، و ایشان پس از سه روز، از قبر بیرون آمده و به آسمان رفته است ؛ در حالى که ما مسلمانان معتقدیم چنین اتفاقى رخ نداده است ؛ زیرا قرآن مى فرماید:
و ما قتلوه و ما صلبوه ولکن شبه لهم ؛ او (عیسى علیه السلام ) را نکشتند و او را به دار نکشیدند، بلکه امر بر آنان مشتبه شد.
هر ساله مسیحیان در سالگرد این واقعه ، مراسم عزادارى برپا کرده ، در این مراسم ، لباس مشکى مى پوشند و شمع روشن مى کنند و سرودهاى مذهبى را به آرامى مى خوانند. اما با وجود سابقه دو هزار ساله این مراسم ، باز هم عزادارى حضرت سیدالشهدا علیه السلام با این مراسم قابل مقایسه نیست . شیعیان در طول تاریخ براى برپایى عزادارى امام حسین علیه السلام و زیارت قبر آن حضرت فداکاریهاى بسیار کرده اند. در بعضى دوره هاى گذشته ، زیارت امام حسین علیه السلام به آسانى براى شیعیان میسر نبود و ماءموران دولتهاى اموى و عباسى درباره زیارت قبر آن حضرت بسیار سخت گیرى مى کردند. از این روى ، روایاتى درباره ثواب زیارت امام حسین علیه السلام در حال خوف و ترس از ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده است . به خصوص در زمان متوکل عباسى ، سخت گیرى چنان شدید بود که کسى جرئت نداشت به حرم امام حسین علیه السلام نزدیک شود. سرانجام به دستور متوکل قبر آن حضرت را خراب کردند و بر آن آب بستند و زمینش را شخم زدند تا بتوانند به کلى آثار قبر شریف را محو کنند و خاطره آن را از یادها ببرند، ولى شیعیان براى زیارت قبر شریف آن حضرت ، از هیچ گونه جانبازى و فداکارى فروگذارى نکردند. اگر واقعه کربلا، از جهاتى ، با وقایع دیگر تاریخ شباهت داشته باشد، به طور قطع ، از این جهت با سایر واقعه هاى تاریخى قابل قیاس نیست .
سرّ جاودانگى قیام عاشورا

بى گمان نهضت عاشورا تاءثیر بى پایانى بر جانهاى مؤمنان دارد؛ چنان که هیچ گاه این تاءثیر کهنه ، و این حرارت سرد نمى شود، و همواره عشق آن حضرت در دلهاى مؤمنان زنده و پاینده است . اما آیا این عشق شیعیان ، اهل سنت و حتى بت پرستان ، تصادفى است ؟ اگرچه خداى تعالى ، خود عشق امام حسین علیه السلام را در دلهاى مؤمنان نهاده است ، و نیز نقش عوامل غیبى انکارناپذیر است و برکات عزادارى آن حضرت ، در این زمینه بى تاءثیر نیست ، مى توان گفت مهم تر از همه این اسباب و عوامل ، توصیه ها و سفارشهاى معصومان علیهم السلام و پیش از همه ، پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله مؤ ثر بوده است ، که آن بزرگواران به عزادارى ، زیارت و گریستن بر مصائب امام حسین علیه السلام تاءکید فراوان کرده اند.

همچنین سیره عملى ائمه اطهار علیهم السلام در این باره تاءثیر بسزایى داشته است : ائمه اطهار شاعرانى را که در مرثیه امام حسین علیه السلام شعر مى سرودند، تشویق مى کردند و ثواب سرودن شعر در مصیبت امام حسین علیه السلام را برمى شمردند.ایشان همچنین به کسانى که مرثیه مى گفتند و شعر مى سرودند، صله هاى فراوان مى دادند و از آنان تمجید مى کردند و به ایشان احترام مى گذاشتند؛ در ایام عزادارى در خانه هاى شریف خود مجالس عزادارى تشکیل مى دادند و شاعرى را دعوت مى کردند تا اشعار خود را در مرثیه امام حسین علیه السلام بخواند. در نتیجه ، مى توان گفت که سفارشهاى زبانى و سیره عملى ائمه اطهار علیهم السلام و نیز ذکر اجر و ثواب براى زیارت و بزرگداشت عزادارى امام حسین علیه السلام و بالاخره آن عشقى که خداى تعالى از آن حضرت در دلهاى مؤمنان قرار داده ، این واقعه را در تاریخ بشر منحصر به فرد ساخته است .
در نهایت ، این شبهه به ذهن مى رسد که چراى براى وفات و شهادت سایر معصومان به این شکل مراسم عزادارى برپا نمى شود، در حالى که مقام پیامبر صلى الله علیه و اله و امیر مؤمنان على علیه السلام از همه معصومان بالاتر است ، و مراسمى که براى رحلت پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله و شهادت امیرالمؤمنین علیه السلام برپا مى شود، قابل مقایسه با عزادارى امام حسین علیه السلام نیست . مصیبت امام حسین علیه السلام چه خصوصیتى دارد که چنین اهمیت یافته و این همه درباره آن سفارش شده است ؛ چنان که روایاتى وجود دارد که از زمان حضرت آدم علیه السلام ، همه انبیا و اولیا و فرشتگان آسمان براى سیدالشهدا علیه السلام گریسته اند.

پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله درباره عظمت و بزرگوارى امام حسین علیه السلام مى فرماید:
ان الحسین بن على فى السماء اءکبر منه فى الا رض فانه لمکتوب عن یمین عرش الله مصباح هدى و سفینة نجاة ؛ حسین بن على در آسمان بلند مرتبه تر است تا در زمین ؛ زیرا در جانب راست عرش خدا نوشته شده که حسین چراغ هدایت و کشتى نجات است .
و حسین منى و اءنا من حسین . البته همه امامان علیهم السلام چراغ هدایت و کشتى نجات اند، ولى امام حسین خصوصیت ویژه اى دارد و این روایات ، از وجود سرّى در ایشان حکایت مى کنند.
بدون شک ، شخصیت سیدالشهدا علیه السلام و وضعى که تقدیر الاهى براى ایشان پیش آورد، ویژگى خاصى به زندگى و شهادت آن حضرت علیه السلام بخشیده است ، و این برکات ، از آن سرچشمه مى گیرند. وگرنه همه ائمه اطهار علیهم السلام ، نورى واحدند و بنابر عقیده شیعه ، اگر امام دیگرى نیز به جاى امام حسین علیه السلام بود، همانند او عمل مى کرد و اگر اختلافى در رفتار آنان دیده مى شود، به اقتضاى شرایط اجتماعى زمانه ایشان بوده است . اینکه گاهى گفته مى شود امام حسن علیه السلام در مقایسه با سیدالشهدا سمبل صلاح بود، نه بدان معناست که آنان دو سلیقه و دو نوع قرائت از اسلام داشته اند: قرائتى صلح طلبانه و قرائتى خشونت آمیز. اگر امام حسین علیه السلام نیز در موقعیت امام حسن علیه السلام بود، همانند امام حسن علیه السلام رفتار مى کرد و اگر امام حسن علیه السلام در موقعیت امام حسین علیه السلام قرار مى گرفت ، همچون امام حسین علیه السلام رفتار مى کرد، و درباره سایر ائمه علیهم السلام نیز وضع به همین قرار است . تفاوت امامان معصوم علیهم السلام در روش و رفتار، به دلیل مقتضاى زمان و شرایط اجتماعى خاصى بوده که این نوع روش و سیره را مى طلبیده است . بنابراین مى توان گفت : موقعیت خاص ‍ زمان امام حسین علیه السلام - که در زبان دین مى توان از آن به تقدیر و خواست الاهى تعبیر کرد - زمینه را فراهم ساخت تا آن حضرت نقشى را در تاریخ بشر و راهنمایى انسانها ایفا کند که براى شخص دیگرى ایفاى آن میسر نشد. همه چیز به اراده لایزال الاهى منتهى مى شود؛ شرایط اجتماعى نیز به اراده او صورت مى پذیرد. این دو امر، دو روى یک سکه اند؛ خواه بگوییم خداوند چنین ویژگى اى به امام حسین علیه السلام بخشید، خواه بگوییم شرایط زمان زندگى آن حضرت این خصوصیت را اقتضا کرد؛ زیرا شرایط اجتماعى نیز تابع اراده خداست و طبق تقدیر او تحقق مى یابد.
اما امام حسین علیه السلام چگونه به این مقام رسیده که مردم در سایه عزادارى براى او، بتوانند سعادت دنیا و آخرت خویش را تاءمین کنند. البته باید توجه داشت که براى مؤمن ، دنیا مقدمه اى براى تکامل و نیل به سعادت اخروى است ، و حیات اصلى ، همان حیات اخروى است . زندگى دنیا در قیاس با زندگى آخرت ، همچون زندگى جنین در بطن مادر است ، و حیات حقیقى ، پس از مرگ آغاز مى شود؛ چنان که خداى تعالى مى فرماید:
و إ ن الدار الاخرة لهى الحیوان ؛ حیات واقعى ، همانا [در] عالم آخرت است .
اما به هر روى ، در عزادارى امام حسین علیه السلام ، هم برکات دنیوى نهفته و هم ثواب اخروى . از جمله برکات دنیوى آن ، معجزات و کراماتى است که از این گونه عزاداریها حاصل شده است .
از جمله برکات عزادارى امام حسین علیه السلام ، نورانیت دلهاى عزاداران ، برآورده شدن حاجات و دفع بلاها و مصیبتهاست . البته باید به خاطر داشت ، همان طور که با دعا و بلا و مصیبت دفع مى شود، با عزادارى امام حسین نیز بلایاى بسیارى دفع مى شوند. که مردم از نزول آنها آگاهى ندارند؛ همچنان که از دفع بلا به وسیله دعاها نیز باخبر نیستند.

قداست قیام عاشورا و تحریف ناپذیرى آن

حوادث تاریخى گذشتگان پیوسته با نوعى ابهام و تحریف همراه بوده است ، و تاریخ حیات انبیا و اولیا نیز از این امر مستثنا نیست . وقتى درباره زندگى آنان مطالعه مى کنیم ، درمى یابیم که آنان در زمان خودشان نیز با ابهام آمیخته بوده و این ابهامها بعد از وفاتشان به مرور فزون تر گشته است . پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله مانند سایر انبیا، به زشت ترین تهمتها متهم مى شد. براى مثال ، مى گفتند این شخص عقلش را از دست داده و مجنون شده است ؛ به سخنانش گوش ندهید؛ یا اینکه به ایشان نسبت ساحرى و جادوگرى مى دادند و به جوانان سفارش مى کردند که انگشت در گوش خود بگذارند تا صداى او را نشنوند؛ مى گفتند که او با سخنش آنان را افسون مى کند. درباره دروغها و تهمتهایى نیز که بعد از وفات آن حضرت درباره او مطرح ساختند، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله ، خود، پیش بینى فرموده بودند که بعد از وفاتشان ، کسانى که خود را از پیروان آن حضرت قلمداد مى کردند، به ایشان دروغهایى ببندند؛ چنان که فرمود:قد کثرت على الکذابة و ستکثر؛ دروغ بستن بر من زیاد شده و به زودى بعد از من کسان زیادى به دروغ ، احادیثى را از قول من نقل خواهند کرد.
سپس ایشان معیار و ملاکى براى تشخیص حدیث راست از دروغ تعیین کرده ، فرمودند روایات را بر قرآن کریم عرضه کنند، اگر مخالف قرآن بود، بدانند که صحیح نیست . بعد از پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله نیز امامان معصوم علیهم السلام - به منزله کارشناسان علوم الاهى - بارها احادیث ساختگى را پالایش کردند. در زمان امام صادق علیه السلام نیز چنین شرایطى پیش آمد. از جمله کسانى که جعل حدیث مى کردند، ابوالخطاب بود و امام صادق علیه السلام احادیث ساختگى او را تصفیه و احادیث صحیح را معرفى کردند. این کار یک بار نیز در زمان امام رضا علیه السلام انجام گرفت و آن حضرت روایات را تصحیح فرمودند، و کتاب عیون اخبار الرضا علیه السلام بر همین اساس نوشته شد. بر این اساس ، مى توان گفت احادیثى که به طور قطع از پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله صادر شده ، در قیاس با احادیث جعلى و ساختگى زیاد نیست و روایات دروغین بسیارى در کتابهاى حدیثى شیعه و سنى پراکنده هستند.
در زمینه تحریف واقعیتها و حوادث گذشته ، مى توان مثالهایى از سیره پیامبر صلى الله علیه و اله ذکر کرد. مسئله جانشینى پیامبر یکى از این نمونه هاست . آن حضرت از روزى که دعوت خود را علنى ساخت ، على علیه السلام را جانشین خود معرفى کرد. پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله طبق دستور قرآن - واءنذر عشیرتک الا قربین همه عموها، عموزادگان و اقوام و خویشان را دعوت کرد و فرمود: هر کس پیش از همه به من ایمان بیاورد، جانشین من خواهد بود. در این هنگام ، کسى جز على علیه السلام - که نوجوانى ده یا سیزده ساله بود - به آن حضرت جواب مثبت نداد. پیامبر صلى الله علیه و اله در این جلسه حضور داشتند، با تمسخر به ابوطلب گفتند: طولى نمى کشد که تو باید تابع فرزندت شوى .

پیغمبر صلى الله علیه و اله در زمان حیاتشان ، بارها، و به شکلهاى مختلف بر مسئله جانشینى على علیه السلام تاءکید ورزیدند. براى مثال ، پیغمبر اکرم صلى الله علیه و اله خطاب به على علیه السلام فرمودند:
اءنت منى بمنزلة هارون من موسى الا اءنه لا نبى بعدى ؛ تو براى من مانند هارون براى موسى هستى ، با این فرق که بعد از من پیامبرى نخواهد بود.
سرانجام پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله هفتاد روز قبل از وفاتشان ، در غدیر خم ، دستور دادند مسلمانان در گرماى سوزان جمع شوند، در حالى که عده اى متعجب بودند که چرا پیامبر در گرماى ظهر چنین دستورى صادر مى کنند. آن گاه على علیه السلام را بر منبرى از جهاز شتران بالا بردند و جانشینى او را به مردم اعلان کرده ، فرمودند: من کنت مولاه فهذا على مولاه . بدین ترتیب ، پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله در آخرین روزهاى زندگى شان ، به صورت علنى و رسمى ، على علیه السلام را جانشین خود معرفى کردند، در حالى که بعد از گذشت هفتاد روز از واقعه غدیر خم ، آن گاه که پیغمبر اکرم صلى الله علیه و آله رحلت کردند، همان مسلمانانى که در غدیر خم حضور داشتند، در سقیفه بنى ساعده جمع شدند تا براى ایشان جانشین تعیین کنند. برخى گفتند باید جانشین پیامبر از مهاجرین باشد؛ بعضى گفتند باید از انصار باشد؛ برخى دیگر گفتند دو امیر برگزینیم : امیرى از انصار و امیرى از مهاجرین : منا اءمیر و منکم اءمیر. ولى هیچ سخنى از سفارش و فرمان پیامبر صلى الله علیه و اله در غدیر خم به میان نیامد و هیچ گاه یادآور نشدند که در غدیر خم چه گذشت و پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله درباره على علیه السلام چه فرمود. بدین ترتیب هم سخنان پیغمبر صلى الله علیه و اله و هم رفتار آن حضرت تحریف شد. حتى برخى از همسران پیامبر نیز به آن حضرت تهمت مى زدند، و سوره تحریم بر این مطلب دلالت دارد.
از جمله تحریف وقایع گذشته ، تحریف شخصیت امیرالمؤمنین علیه السلام است . عدالت و عبادت دو صفت متمایز على علیه السلام است و هرگاه نام مبارک على علیه السلام ذکر شود، این دو صفت به ذهن خطور مى کند. على علیه السلام در هنگام کار در مزرعه نیز نماز نافله مى خواند. او در شبانه روز پانصد یا هزار رکعت نماز به جاى مى آورد، و همگان این اوصاف او را مى شناختند. با وجود این ، در میان مردم شام طورى تبلیغ شده بود که وقتى خبر رسید، على علیه السلام در مسجد کوفه به شهادت رسیده است ، مردم شام گفتند: ((مگر على علیه السلام نماز مى خواند؟!)) و همین طور سایر امامان معصوم علیهم السلام و بزرگان دین ، هر کدام به گونه هایى مختلف آماج تهمتها قرار گرفتند. حتى از همین قرآن که بالاترین حجت بر تمام خلق است و از روزى که حضرت آدم علیه السلام خلق شده تا پایان زندگى انسان بر روى کره زمین ، حجتى رساتر، روشن تر و هدایتگرتر از آن نخواهد بود، پیوسته تفسیرهاى غلط ارائه داده اند. همه فرقه هاى مسلمین با اختلافاتى که در مذاهبشان دارند، به نحوى ، به آیات قرآن تمسک مى جویند: چه براى اثبات یک مسئله ، چه براى نفى آن ، هر دو گروه به آیاتى از قرآن تمسک مى جویند، و قرآن را به نحوى مبهم ، به خدمت مى گیرند. اینکه چرا قرآن به گونه اى است که مى توان از آن تفسیرهاى مختلفى ارائه کرد، مسئله اى جداگانه است و به بررسیها و بحثهاى مفصل نیاز دارد؛ ولى به طور قطع ، مى توان گفت که در این مسائل تعمدهایى نیز در کار بوده و کسانى به عمد مى خواهند قرآن را طبق راءى خویش تفسیر کنند. ترور شخصیتها، تهمتها و افتراها درباره حجتهاى الاهى از جمله تحریفهاى معنوى است . روشن ترین حجت خدا قرآن است که این ابهامها در تفسیر آن وجود دارد. برترین انبیا، پیامبر اسلام صلى الله علیه و اله و افضل اوصیا، امیر مؤمنان علیه السلام بودند که این گونه ابهامها درباره آنان پدید آمده است . پس از گذشت بیست و پنج سال از وفات پیامبر صلى الله علیه و اله ، اولین کسانى که با امیرالمؤمنین بیعت کردند، همان اصحاب نزدیک پیامبر و بعضى از اقوام و خویشان على علیه السلام بودند - از جمله زبیر که پسر عمه پیغمبر صلى الله علیه و اله و على علیه السلام بود - ولى پس از گذشت چند روز از بیعتشان ، على علیه السلام را قاتل عثمان خواندند و به بهانه خون خواهى عثمان ، با او جنگیدند. آنان بسیارى از مردم را درباره کشته شدن عثمان به اشتباه انداختند و این گونه شایع کردند که عثمان به دست على علیه السلام کشته شده است ، و خود را خون خواه او جلوه دادند و جنگ جمل را به راه انداختند. همچنین امروز سیره و شخصیت پیامبر صلى الله علیه و اله با توجه به اطلاعات موجود در منابع اهل سنت ، در هاله اى از ابهام قرار داد؛ از این جمله ، اختلافى است که در نحوه وضو گرفتن آن حضرت وجود دارد. پیغبمبر اکرم صلى الله علیه و اله طى بیست و سه سال رسالت خود، با مردم محشور بود و آنان همیشه رفتار و کردار وى را به چشم خود مى دیدند. با وجود این ، آیا ممکن است مردم در طول بیست و سه سال ندیده باشند که پیامبر صلى الله علیه و اله چگونه وضو مى گیرد؟ آیا ممکن است چنین مسئله اى براى مردم مخفى بماند؟ دست کم ده سال مهاجرین و انصار در مدینه دیده بودند که پیامبر صلى الله علیه و اله چگونه وضو مى گیرد. حتى بسیار مى شد که مسلمانان آب وضوى پیغبر صلى الله علیه و اله را براى تبرک مى بردند. اما مدتى پس از رحلت پیامبر صلى الله علیه و اله ، این مسئله مطرح شد که هنگام وضو گرفتن ، دستها را چگونه باید شست . اگرچه مردم مى خواستند به پیامبر صلى الله علیه و اله اقتدا کنند و به رفتار ایشان تاءسى جویند، عواملى شیطانى در کار بودند که مى کوشیدند در سیره پیامبر ابهام ایجاد کنند.
در میان حوادث گذشته و گفتار و رفتار انبیا و اولیا، چیزى که قابل تحریف و تغییر نیست و نمى توان آن را به غلط تفسیر کرد، قیام سیدالشهدا علیه السلام است ؛ قیامى که براى ترویج دین صورت گرفت ، و طى آن ، امام حسین علیه السلام و تمام یارانش و حتى طفل شیرخواره اش به شهادت رسیدند. هیچ کس تاکنون نتوانسته است این مطلب تاریخى را تحریف کند. گرچه درباره پاره اى از جزئیات حادثه عاشورا - همچون شمار سپاه عمر سعد - اختلافاتى به چشم مى خورد، در حادثه کربلا امورى هست که تحریف پذیر نیست . یکى از این امور، اصل حادثه است ، و دیگر اینکه امام حسین علیه السلام براى احیاى دین قیام کرد و در این راه ، خود و یارانش ‍ شهید شدند و اهل بیتش به اسارت رفتتند. از این روى ، درباره حادثه کربلا، نه مى توان اصل حادثه را انکار کرد، و نه مى توان هدف آن را به گونه اى دیگر جلوه داد؛ زیرا براى رسیدن به مقام و ریاست ، راهى به مراتب بهتر و آسان تر از این قیام وجود داشت . کسى که در پى مقام است ، هنگامى که جانش به خطر افتد، بالاخره راهى براى صلح مى جوید و به هر طریق مى کوشد تا خود را نجات دهد؛ در حالى که هم در شب عاشورا و هم در روز عاشورا به حضرت پیشنهاد کردند که با یزید بیعت کند تا در امان بماند؛ ولى ایشان نپذیرفت و فرمود: هیهات منى الذلة  حتى در میان سپاه عمر سعد کسانى بودند که تا روز عاشورا امید داشتند قضیه با صلح خاتمه یابد؛ چنان که این مطلب در ماجراى توبه حر کاملاً مشهود است .
افزون بر این ، با توجه به موارد ذیل ، امام حسین علیه السلام مى دانست که کشته خواهد شد:
الف ) احادیث فراوانى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و اله رسیده بود مبنى بر اینکه امام حسین علیه السلام شهید خواهد شد، و اطرافیان و اصحاب پیامبر صلى الله علیه و اله ، این احادیث را شنیده بودند؛ به گونه اى که آن حضرت حتى قاتل خود را مى شناخت  امام حسین علیه السلام از راه الهام غیبى و علم امامت ، به شهادت خود آگاهى داشت ؛ چنان که فرموده است :
کاءنى باءوصالى یتقطعها عسلان الفلوات بین النواویس و کربلا؛
گویا مى بینم که بین نواویس و کربلا، گرگهاى بیابان بند از بند من جدا مى کنند.
همچنین رویاها و خوابهاى صادقى در این باره دیده شد. کاروان امام علیه السلام هنگام ظهر، در منزل ثعلبیه فرود آمد. امام علیه السلام به خواب سبکى فرو رفت . وقتى از خواب بیدار شد، به فرزندش على اکبر فرمود: ((فرزندم ، این ساعت ، زمانى است که رؤ یا در آن کاذب نیست . اندک ساعتى به خواب رفتم ؛ کسى را دیدم که سوار بر اسب ایستاده ، به من گفت : اى حسین ، مرگ با شما مى رود و شما را سوى بهشت مى راند. پس فهمیدم که کشته خواهیم شد)). با این حال ، امام حسین علیه السلام اهل و عیالش ‍ را نیز با خود برد، و به این ترتیب هرگز نمى توان گفت این کار امام علیه السلام نیز براى رسیدن به مال و ریاست بوده است . هرچند ممکن است - کسانى نظیر پاره اى از ناصبیها که منسوب به اسلام هستند - عملکرد امام را نادرست بدانند، اما مى پذیرند که آن حضرت این کار را براى احیاى دین انجام داد.
واقعه عاشورا تاءثیرات انکار ناپذیرى ، از جمله راهنمایى انسانها، و آموختن درس فداکارى به آنان دارد، و در نهایت ، حجت را بر همه مسلمانان تمام کرده است که اگر وضعیتى نظیر اوضاع زمان امام حسین علیه السلام پدید آمد آنان مى باید همان شیوه امام را پیشه سازند. اما به هر روى ، هر کس به این حادثه توجه کند، نور هدایت در دلش مى تابد و وجدانش بیدار مى شود؛ عواطف مذهبى او شکوفا مى گردد و احساس مسئولیت در دلش ‍ پدید مى آید.
شهادت و فداکارى امام حسین علیه السلام و خاندان و یارانش موجب ایجاد مسئولیت و حساسیت در قبال شریعت مقدس اسلام مى شود، که آن حضرت چراغ هدایت است : ان الحسین ... مصباح الهدى و سفینةالنجاة . این چراغ تا روز قیامت فراروى انسانها برافروخته است و راه نجات و هدایت را نشان خواهد داد. مسلمانان و به ویژه شیعیان ، از همان روزهاى نخست ، به زنده نگاه داشتن واقعه کربلا اهتمام مى ورزیدند؛ از جمله این امر را مى توان در حرکت توابین و گریستن آنان براى مصیبت امام حسین علیه السلام در کنار قبر شریف آن حضرت و نیز فداکارشان در خون خواهى امام حسین علیه السلام جست وجو کرد. همچنین است قداستى که خاک کربلا یافت و شیعیان و دوست داران خاندان پیامبر از آن براى شفاى دردهاى صعب العلاج بهره مى جستند. از سوى دیگر، خواست خدا بر این بود که نام و یاد امام حسین علیه السلام به منزله راهنماى انسانها جاودانه بماند؛ از این روى ، معاندان هرچه کوشیدند یاد و خاطره آن حضرت را محو کنند، راه به جایى نبردند. این کوششهاى شوم از قرون نخستین هجرى تا امروز ادامه داشته است . براى نمونه ، در عصر رضاشاه عزادارى امام حسین علیه السلام ممنوع بود؛ واعظان اجازه نداشتند لباس ‍ روحانیت بپوشند؛ صداى مرثیه خوانى نباید از مکانى بلند مى شد، و هیچ مجلسى نمى بایست به نام امام حسین علیه السلام تشکیل مى گردید.
اما باید پرسید مگر نام سیدالشهدا علیه السلام چه خطرى براى حکومت پهلوى داشت . چرا این قدر با احیاى یاد آن حضرت دشمنى مى کردند؟ چرا امروز نیز به گونه اى برنامه ریزى شده ، با نام سیدالشهدا علیه السلام دشمنى مى ورزند؟ این معاندان که خود را روشنفکر دینى مى دانند، در واقع ، نه از دین بهره اى دارند و نه از فکر روشن ، اثرى . آنان اصرار مى ورزند که شهادت امام حسین علیه السلام رویدادى عادى یا واکنشى در برابر خشونت پیغمبر صلى الله علیه و اله بوده است : پیامبر صلى الله علیه و اله در جنگ بدر با بنى امیه خشونت کرد؛ در مقابل ، بنى امیه نیز در کربلا آتش جنگ را برافروختند و پسر پیامبر صلى الله علیه و اله و یارانش را کشتند و این عمل نتیجه آن خشونت بود.

البته در جنگ بدر، شمارى از مسلمانان نیز کشته شدند ولى کشتگان کفار بیشتر بود و خداى تعالى مسلمانان را پیروز ساخت . مى گویند: چون در جنگ بدر پیغبمر صلى الله علیه و اله با بنى امیه با خشونت برخورد کرد، فرزندان بنى امیه نیز با اولاد پیامبر صلى الله علیه و اله همان گونه رفتار کردند. این امرى طبیعى و عکس العمل رفتار پیامبر صلى الله علیه و اله با بنى امیه بوده است . به زعم این روشنفکران ، درس عبرت از واقعه عاشورا این است که در برابر هیچ کس نباید خشونت به خرج داد تا موجب خشونت متقابل نشود. در نظر این افراد، جهاد، دفاع و امر به معروف و نهى از منکر باید تعطیل شود تا کسى به دیگرى کارى نداشته باشد، و این دستور خداوند در قرآن بى پایه است که مى فرماید:
قاتلوهم یعذبهم الله باءیدیکم و یخزهم و ینصرکم علیهم ویشف صدور قوم مؤمنین ؛ با مشرکین بجنگید تا خدا آنها را به دست شما عذاب کند و رسوایشان کند و شما را بر آنها پیروز کند تا دلهاى مؤمنان شاد شود.
ایشان عمل پیغمبر صلى الله علیه و اله را در جنگ بدر اشتباه مى دانند؛ زیرا نتیجه اش کشته شدن فرزندش در کربلا بود؛ اما یزید و یزیدیان را تبرئه مى کنند؛ چرا که کار آنان واکنشى طبیعى بیش نبود. این نوع تلقى از اسلام ، ((اسلام مدرن )) و ((قرائت جدید از اسلام )) خوانده مى شود! این قرائت ، نگره اى است که میان جوانان معصوم ترویج مى شود تا آنان بعد از این ، امام حسین علیه السلام را این گونه بشناسند. این دشمنیها از آن روست که امام حسین علیه السلام چراغ هدایت و مانع گم راهى و ضلالت انسانهاست ؛ وظیفه مردم را درباره حمایت از دین روشن مى سازد؛ در سیره او غیرتمندى به بهانه تساهل و تسامح ، کنار نمى رود. امام حسین علیه السلام فرمود: هیهات منا الذلة ، و از این روى نتوانستند او را با مال و قدرت بفریبند، و پیروان امام حسین علیه السلام نیز به او اقتدا مى کنند.

 

/ 0 نظر / 61 بازدید