بهره ای از کلام آیت الله ضیاءآبادی

 سرّ نورانیت سیمای سحر خیزان

حاصل اینکه تنها راه تکامل و ترقی انسان،خدا را بندگی کردن است و مطیع فرمان او بودن و امر و نهی او را در تمام شئون زندگی به کار بستن.در یک کلمه،دل از غیر خدا کندن و دل به خدا دادن.در مناجات شعبانیه میخوانیم:

 

الهی حب لی کمال الانقطاع الیک...حتی تخرق ابصار القلوب حجب النّور فتصل الی معدن العظمة و تصیر ارواحنا معلقة بعزّ قدسک.

 

 

 

خدایا !چنانم کن که از هر چه غیر توست دل برکنم و آنچنان رو به تو آورم چشم دلم پرده ها را بشکافد و به کانون عظمتت راه یابد و آویخته به دامن عزّ و قدست گردد.خدا هم فرموده است:

جامه ی خواب از خود دور کن وشب با من خلوت کن و از عمق جان بگو (ایّاک نعبد وایّاک نستعین)تا نسیم رحمتم را بر غنچه ی جانت بوزانم و باران رحمتم را بر زمین قلبت فرو ریزم و چشمه های علم و حکمت از درونت بجوشانم و بر زبانت جاری سازم.

 

تا کی آخر چون بنفشه سر غفلت در پیش

حیف باشد که تو در خوابی و نرگس بیدار

 

گیاهان بیابان شکوفا گشتند و درختان کوهستان به محصول نشستند،ولی تو ای بشر جلوتر از مرغ سحر بانگ بردار و بگو (اذکر الله کثیرا و لا تکن من الغافلین)آدم آن نیست که با صدای مرغ سحر از خواب برخیزد،آدم آن است که پیش از مرغ سحر بانگ بردارد و (سبّوح قدّوس) بگوید تا پرتوی از نور جمال خدا بر چهره ی جانش منعکس سازد.

از امام سجاد علیه السلام سوال کردند:چه سرّی دارد افرادی که برنامه ی سحرخیزی و بیداری آخر شب دارند،نورانیتی در صورتشان مشاهده می شود که آنها را از دیگران ممتاز می سازد.امام (ع)فرمودند:

لانّهم خلوا بالله فکساهم الله من نوره

 

 چون آنها با خداوند خلوت کرده اند،خدا هم پوششی از نور خود بر چهره ی آنها افکنده است.

 

 در حدیثی از پیامبر(ص) نقل شده است که خداوند به حضرت موسی (ع)فرمود:

 

 

(یابن عمران کذب من زعم انّه یحبّنی فاذا جنّة اللّیل نام عنّی)؛

 

 

ای پسر عمران!دروغ گفته آن کسی که ادّعا کرده که مرا دوست دارد ولی شب که میشود{مرا رها کرده}دنبال خوابش می رود.

 

(الیس کلّ محبّ یحبّ خلوة حبیبه)؛

 

مگر اینگونه نیست که هر محبّی دوست دارد با محبوبش خلوت کند؟

اگر راست می گوید و مرا دوست دارد پس چرا با من خلوت نمی کند و شب به دنبال خوابش می رود؟

 

(یابن عمران هب لی من قلبک الخشوع و من بدنک الخضوع و من عینیک الدّموع و ادعنی فی ظلم اللّیالی فانّک تجدنی قریبا)؛

 

ای پسر عمران،با قلبی خاشع و بدنی خاضع و چشمی اشکبار در تاریکی شب مرا بخوان و صدایم بزن،خواهی دید که من به تو نزدیکم.

 

 

 

/ 0 نظر / 8 بازدید